السيد علي الحسيني الميلاني

228

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

است ، اگر مرگ من فرا رسيد و ابوعبيدة بن جراح زنده بود ، او را جانشين خود قرار مىدادم و خدا اگر از من بپرسد چرا او را جانشين خود بر امت محمّد صلى اللَّه عليه وآله نمودى ؟ گويم : شنيدم رسول تو گفت : هر نبى امينى دارد و امين من ابوعبيدة بن جراح است . مردم اين مطلب را انكار كرده و گفتند : با وجود على در ميان قريش ، فردى از بنو فهر مطرح شود ؟ ! سپس عمر گفت : اگر مرگ فرا رسيد و ابوعبيده نيز مرده بود ، معاذ بن جبل را جانشين خود مىكردم و اگر خدا علت آن را پرسيد ، مىگويم : شنيدم كه پيامبرت گفت : او در روز قيامت در ميان علما محشور مىشود . بالاتر از اين ، نوشته‌اند كه عمر آرزوى حياتِ سالم مولا ابوحذيفه را داشت كه اى كاش سالم زنده بود و او را خليفهء خود قرار مىدادم . از وى نقل كرده‌اند كه گفت : لو كان سالم حيّاً لاستخلفته . « 1 » پس عمر اعتقادى به شورا نداشته است و حتى حاضر بود غلامى را خليفة المسلمين قرار دهد . حال بايد ديد مسئله شورا از چه هنگام و با چه انگيزه‌اى مطرح شده است ، و عمر چرا - على رغم عدم اعتقاد به شورا - تعيين خليفهء پس از خود را به عهدهء شورا گزارده است ؟ بخارى به نقل از ابن عباس در اين باره مىنويسد كه گفت : كنت اقريء رجالًا من المهاجرين منهم عبدالرحمن بن عوف ، فبينما أنا في منزله بمنىً وهو عند عمر بن الخطّاب في آخر حجّة حجّها إذ رجع إليّ عبدالرحمن فقال : لو رأيت رجلًا أتى أمير المؤمنين اليوم ، فقال : يا

--> ( 1 ) . در گذشته به منابع اين گفته اشاره شد .